۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه

جک های قل مراد(1)


دلداری قل مراد به عیالش : مهم نیست که قشنگ نیستی ! قشنگ اینه که مهم نیستی

قل مراد طناب بسته بود به کمرش می‌گن : چرا این کارو می‌کنی ؟ می‌گه : می‌خوام خودکشی کنم می‌گن : خوب احمق ببند به گردنت می‌گه : نه بابا بستم به گردنم دیدم دارم خفه می شم ، بستم به کمرم .

قل مراد می ره جبهه فرداش برمی گرده می گن : چرا برگشتی ؟ می گه : آخه به قصد کشت تفنگ بازی می کردن !!!

قل مراد آشغال می ره تو چشمش , سر ساعت 9 می شینه دم در

قل مراد می ره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. بعد ازش می پرسن : چه طور بود ؟ می گه : آدمای خوبی بودن . دیدن من خوابم میاد ، رو نوک انگشت راه می رفتن !

قل مراد اینقدر برای دوست دخترش نامه نوشت تادختره با پستچیه ازدواج کرد

حیف نون با هواپيما مياد تهران ، تو فرودگاه به رفيقش می گه : اگه می دونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم !

به قل مراد می گن : چرا سي ديت اینقدر خش داره ؟مي گه : آخه زير قسمتهاي مهمش خط كشيدم !

توی شهر قل مراد اینا قیمت بلیط اتوبوس را از 25 تومان به 5 تومان کاهش دادند . قل مراد اعتراض کرد . ازش پرسیدند : چرا اعتراض می کنی ؟ گفت : اون موقع پیاده که می رفتم 25 تومان به نفعم بود . حالا پیاده که می رم 5 تومان به نفعمه !

زلزله بم که میاد بعد قل مراد با لوازم غواصی میره بمازش می پرسن چرا اینجوری می ری ؟می گه : می خوام عمق فاجعه رو پیدا کنم !
قل مراد می ره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش می پرسه : کتاب چطور بود ؟ قل مراد می گه : شخصیت زیاد داشت ولی داستان و محتوا نداشت ! کتابدار : دفتر تلفن من دست تو چیکار می کنه ؟

یک روز قل مراد می ره عروسی تو عروسی برف شادی می زنند سرمامی خوره

به قل مراد می گن : چرا زنبورا گل می خورن ؟می گه : آخه دروازبانشون بده !!!

قل مراد به تاكسی می گه : آقا چند می گیری منو برسونی به راه آهن ؟ راننده می گه : 1000 تومن . قل مراد می گه واسه چمدونام چند می گیری ؟ راننده می گه : هیچی . قل مراد می گه : پس چمدونام رو ببر من هم اومدم .

قل مراد می خواسته بمیره وصیت می كنه من كه مردم یه میلیون خرجم كنین،وقتی می میره پسرش یه میلیون " خر " جمع می كنه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر